تبلیغات
Ψبه دنبال شادی(خانوم نیستا!) و فراتر از آن!!! Ψ - مطالب طنز و سرگرمی
Ψبه دنبال شادی(خانوم نیستا!) و فراتر از آن!!! Ψ
به یاد روزهای عمامه ای!!!

آرشیو موضوعی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

پـَـَـ نــه پـَـَــ 2

در پارکینگ و باز کردم برم تو یارو اومده جلوش پارک کرده میگه می خوای بری تو؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ درو باز کردم هوای کوچه عوض شه.

تا کمر رفتم تو موتور ماشینم که ببینم چه مرگشه ، رفیقم اومده میگه داری تعمیرش میکنی ؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ دارم با مخزن روغن درددل می کنم.

کامپیوترم یه ویروس گرفته بود رفتم کلی پول آنتی ویروس اورجینال دادم، بعد سه ساعت اسکن ویروسه رو پیدا کرده پیغام داده: آیا مطمئن هستید که می خواهید این ویروس را حذف کنید؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ می خوام ازش نگهداری کنم بزرگ بشه، بشه عصای دستم نور چشام.

داریم لوازم میزاریم توی ماشین که بریم مسافرت
همسایمون میگه دارید میرید مسافرت؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ قراره از امشب توی ماشین زندگی کنیم.

سر جلسه کنکور گزارشگر اومده بالا سر بچه میگه اومدی کنکور بدی؟
 پـَـَـ نــه پـَـَــــ اومدم ببینم چه خبره اینجا شلوغه!

دیشب رفتیم استخر طرف میپرسه: میخواین شنا کنین؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ می خوایم از امکانات رفاهیتون بازدید کنیم.

به راننده تاکسیه میگم مرسی نگه دارید می گه پیاده می شی؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ می خوام ببینم لنت و ترمزت سالمه؟

به شوهرم میگم موجودی حسابت چقدره؟ میگه: پول میخوای؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ می خوام ببینم چقدر دیگه با بیل گیتس فاصله داریم

با دوستم رفتیم تو یه مغازه ی شلوغ که عسل طبیعی می فروشه؛ نوبت ما که میشه طرف میگه:شمام عسل میخواین!؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ دوتا زنبوریم اومدیم استخدام شیم.

رفتم فروشگاه میگم سیخ داری؟ میگه برا کباب؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ برا خاروندن دیافراگمم از تو دهنم می خوام.

ساعت ١١ اومدم خونه همسرم میگه الان اومدی؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ ٢ساعت پیش اومدم الان تکرارش داره پخش میکنه.

گفتم غم تو دارم..گفتا غمت سر آید…
پـَـَـ نــه پـَـَـ می خوای یه عمر غم تو رو داشته باشم؟!

تو اداره پشت میز کارم نشستم،ارباب رجوع اومده میگه کارمند اینجایین؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ رئیس سازمان هوا فضای ناسام اومدم فقط کار تورو راه بندازم!

با دوستم رفتیم خرید.برگشتیم دیدیم ماشینش نیست میگه: دزدیدنش؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ خسته شده بود از بس منتظر ما وایساد. اس ام،اس داد گفت من میرم خودتون بیاین!

میگم آقا خمیر دندون سفید کننده می خوام؟ میگه برا دندونات؟
پـَـَـ نــه پـَـَـــ می خوام کاسه دستشویی رو برق بندازم.

مگس اومده تو خونه رفتم حشره کش آوردم زنم میگه میخوای بکشیش؟
 پـَـَـ نــه پـَـَـ میخوام بزنم زیر بغلش بوی عرق نده

سوسک اومده تو اتاق دمپایی رودادم همسرم...میگه بزنمش؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَــــ بده پاش کنه تندتر بدوه !!

رفتم داروخونه…میگم باند دارین؟میگه واسه زخم؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ بانده فرودگاه حیاط خونمون خراب شده…بابام همینجور داره با هواپیماش دوره خونه میچرخه.

میگم لباسا رو انداختی تو وان بشوری؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ میخوام سوراخاش پیدا شه پنچریشونو بگیرم.

رفتم داروخونه به یارو میگم شامپو ویتامینه میخوام! طرف با یه قیافه حق به جانب که مثلا خیلی حالیش میشه و من چیزی حالیم نیست ، به یه حالتی غمزه مانند میگه شامپو واسه موهات دیگه؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ شامپو ویتامینه واسه فرش میخوام که گل هاش سریع رشد کنن.

پلیس ماشینو خوابونده .رفتم خلافی و جریمه دادم،کاراشو کردم،بعد رفتم پارکینگ تحویلش بگیرم.مسوولش میپرسه: اومدی ماشینو ببری؟؟؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ اومدم ملاقاتش! براش ۲ نخ سیگار آوردم تنهایی بش بد نگذره!

ته صف نونوایی وایسادم. یارو میاد میگه شما هم تو صفی!؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ نقش زنبیلو بازی می کنم منتظرم صاحابم بیاد.

تو حیاط آتیش روشن کردم. داداشم میگه میخوای کباب بزنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ دارم با سرخپوستای ونزویلا تبادل اطلاعات سیاسی می کنم.

سر سهروردی وایسادم . میگم راه آهن .. تاکسیه اومده میگه مطمنی میبرنت؟
پـَـَـ نــه پـَـَـ اومدم منتظر تو بمونم بهت بگم راه آهن تو بگی نه … بعد باهم بخندیم ، سرانه خنده مملکتو بالا ببریم.

به یارو میگم شارژر سوزنی نوکیا داری؟ میگه میخوای  گوشیتو شارژ کنی؟
پـَـَـ نــه پـَـَـــ می خوام شلوارمو وصله کنم.

گفتگوی تلفنی خنده دار دختر و پسرها

تلفن زنگ می خورد :
 
گفتگوی دو دختر پای تلفن:
سلام عشقم، قربونت برم. چطوری عسل؟ فدات شم... می بینمت خوشگم... بوس بوس  گفتگوی تلفنی  خنده دار دختر و پسرها

گفتگوی دو پسر پای تلفن:
بنال... بوزینه مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ د گمشو راه بیفت دیگه کره خر  گفتگوی تلفنی  خنده دار دختر و پسرها
 

بعد از قطع کردن تلفن :

دخترها:
واه واه واه !!! دختره ایکپیریه بی فرهنگ چه خودشم میگیره اه اه اه انگار از دماغ فیل افتاده حالمو بهم زد  گفتگوی تلفنی  خنده دار دختر و پسرها

پسرها:
بابا عجب بچه باحالیه این حمید خیلی حال میکنم باهاش خیلی با مرامه گفتگوی تلفنی  خنده دار دختر و پسرها

خاطرات یک پزشک (تــــــــــــه خنده)!!

 

ادامه مطلب

نامه خانمها به همسر آیندشون !!

ادامه مطلب

پَ نه پَ !

تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم ... میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده!
میگه مرده؟
پَ نه پَ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی !






یارو زده روح الله داداشی رو کشته، حالا گرفتنش میگه حالا چی میشه اعدامم میکنن؟؟
میگن پ نه پ میری مرحله بعد باید محراب فاطمی روهم بکشی




تو خیابون داریم راه میریم ... دوتا گربه داشتند جفت گیری میکردن ...
دوستم پرسید... وااااا دارن جفت گیری میکنن ؟!
پَ نه پَ پدر پیرشو کول کرده داره میبره دکتر




به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام ...
میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پَ نه پَ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست !





ماشینه تا شیشه جمع شده ... یه نفر اون بغل افتاده پارچه سفید روش كشیدن ...
یارو داره رد میشه ... میگه مرده؟
پَ نه پَ تصادف خستش كرده خوابیده





ایستک خوردیم شیشه هاش رو کابینت گذاشته ...
دوستم شب اومده می گه ایستک خوردید؟
پَ نه پَ شیشه خالی خریدیم به هم تجاوز کنیم !





هفته پیش مریض شدم، رفتم آمپول بزنم ...
آمپولارو دادم به پرستاره ...میگه آمپول بزنم؟
پَ نه پَ توش آب پر کن تفنگ بازی کنیم!





تو صف پمپ گاز منتظرم تا نوبتم بشه ...
یارو زده به شیشه میگه آقا شما هم می.خوای گاز بزنی.؟
پَ نه پَ من می.خوام لیس بزنم





روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟
پَ نه پَ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم





سوار تاکسی شدم رسیدیم سر خیابون گفتم مرسی آقا ...
می گه پیاده می شین؟
پَ نه پَ خواستم بین مسیر یه تشکر ناغافلی کرده باشم جو از سنگینی درآد





دندونم بد جوری درد میکرد ... دستمو گذاشته بودم رو صورتم ...
دوستم دید منو پرسید دندونت درد میکنه؟
پَ نه پَ دارم اذان میگم گذاشتمش رو میوت ، همسایه ها اذیت نشن!





تو تاکسی کناریم به راننده گفت من بچه امام حسینم ...
راننده پرسید میدون امام حسین؟
پَ نه پَ ایشون خود علی اصغره ماشالله بزرگ شده مردی شده واسه خودش ...





دراز کشیده بودم لب استخر ... دوستم میگه آفتاب می گیری؟
پَ نه پَ با خورشید مسابقه گذاشتیم، هر کی دیرتر بخنده برندس !





رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بیارم ...
مربیه میگه بچه رو میبریدش؟
پَ نه پَ همینجا میخورمش





دارم کباب درست میکنم رو منقل و سیخای کبابو میگردونم ...
اومده خودشو لوس کرده با لحن بچه گونه میگه عشقم داری کباب درست میکنی؟
پَ نه پَ دارم فوتبال دستی بازی میکنم





جلو عابر بانک تو صف وایسادم یارو می گه ببخشید شمام پول میخاین؟
پَ نه پَ خونه کامپیوتر نداریم میام اینجا فیس بوکم رو چک کنم





رفتم تو آپارتمان دارم گوشت قربونی بین همسایه ها پخش میکنم ...
یارو میپرسه نذریه؟
پَ نه پَ با خود گوسفنده مشکل داشتیم کشتیمش !





برای طرح یه شکایت رفتم کلانتری ... طرف می گه از کسی شکایت دارین؟
پَ نه پَ اومدم فرار مایکل اسکلفیلد رو از فاکس ریور گزارش کنم





مگس نشسته رو برنج به خواهرم میگم: مگـــــــــــــــــس ... !
میگه بکشمش؟؟
پَ نه پَ زشته برنج خالی بخوره یکم خورشت بریز واسش




رفتم آلبالو بخرم ... یارو میگه بریزم تو پلاستیک؟
پَ نه پَ همینجوری دونه ایی بده بندازم دور گوشم خوشگل شم !!!




به دوستم میگم دیشب تو کرمان یه پسره بنزین ریخته سرش خودشو تو خیابون اتیش زده...
میگه سوخت؟!
پَ نه پَ یه جون گرفت رفت مرحله بعد !





دارم فیلم میبینم ... زنه توش بیکینی پوشیده...
مامانم اومده میگه فیلم خارجیه؟
پَ نه پَ مختار نامست یه چند قسمتش تو سواحل انتالیا فیلمبرداری شده !




رفتم مرغ سوخاری بخرم یارو میگه همین.جوری میبری؟
پَ نه پَ یه شرت پاش کن جلو مهمونا خجالت نکشه





رفتم دفتر هواپیمایی میگم عجله دارم میشه پرواز امروز شیراز رو واسم چک کنید؟
میگه اگه جا داد بگیرم؟
پَ نه پَ نگیر بذار پر شه من فردام میام چک میکنم بخندیم





جلو در اورژانس بیمارستان اعصاب خورد دارم قدم میزنم ...
یارو میگه آقا چرا انقدر پریشونی مریض بد حال داری؟؟
پَ نه پَ تو امریکن آیدل اجرا دارم تو فکرم چجوری بخونم که سایمون ایراد نگیره!




سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟
میگه اذییتتون میکنه؟!
پَ نه پَ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!




رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکم سریع تر...
میگه شمام دستشویی داری؟
پَ نه پَ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!




رفتم آزمایشگاه آزمایش ادرار بدم ...
ظرف رو می دم پرستاره میگه ادراره؟؟
پَ نه پَ سکنجبینه برو کاهو بیار بزنیم توش بخوریم!

ابتکار جدید بعد از ممنوعیت کشیدن قلیان!!

 

ادامه مطلب

دادن یا ندادن...مسئله این است؟؟!

آدما سه گونه‌اند: گونه‌ی دوم، گونه‌ی سوم و گونه‌ی چهارم و دو گونه كه آدم به شمار نمی‌آن: گونه‌ی پنجم و گونه‌ی ششم.

گونه‌ی دوم:  آن دسته از نور چشمانی كه مطلب می‌خونن و نظر خود ابراز می‌كنن... صفای دل ما و روشنی وبلاگ ما و سرور و سالار ما و... بوق، بوق، بوق، [دستمالم هنگ كرد...]این گروه ان شا الله غریق غفران الهی و رحمات و بركات و افاضات و مورد لطف ایزد منان و مرهون شفاعت اهل یقین و از همه مهمتر از لبخند ما برخوردار می‌شوند...

گونه‌ی سوم: مطلب می‌خونن، تنبلیشون میاد نظر بدن... آخه... [یه فحش 18 +] جرئت داری وقتی شدیداً W.C. داری تنبلی كن... نظریدن هو مثل همون W.C كردنِ دیگه... می‌خوای یه چیزی هرچند (بی فایده) از خودت تولید كنی و بندازی یه جای عمومی... فقط رنگش فرق می‌كنه!

گونه‌ی چهارم: گروه بی‌آزاری كه نه می‌خونن نه نظر می‌دن... یه بار وب گردی رو تجربه كنین... از موز بیشتر حال می‌ده... یه تجربه‌ی شیرینه... مثل **** [از اون كارهایی كه نباید سر سفره انجام بدی]

گونه‌ی پنجم: گروهی از بی فرهنگان انسان نمای نامرد مفت‌خور كه می‌خونن و نظر نمیدن [از روی لج یا هر دلیلی]! بدانید و آگاه باشید كه روز حساب باید پاسخگو باشید... می‌دانید چقدر وحشتناك است اگر در قیامت آینه‌ای جلوی رویتان بگیرند؟ اگه نمی‌دونی برو توی آینه خودتو نگاه كن... شبیه چی هستی؟ ها؟ هلو... نه... نه...  هلال ماه هم نیستی... هیولایی...

گونه‌ی ششم: چی می‌گی "آپت قشنگ بود، حالا بیا آپ منو بخون"؟؟؟ زرشك... من تو رو می‌شناسم... چرا نخونده نظر می‌دی؟ چرا الكی می‌گی قشنگ بود؟ شاید من توی آپم پرسیده بودم: "زُمبه چه شكلی بود؟" باید بگی قشنگ بود؟؟؟

حالا اگه بچه خوبی هستی، جرئت داری نظر نده تا به همه بگم جزء كدوم دسته‌ای...

 

منکته(نکته منصوری): میدونم میدونم...نگید..میدونم اینو تو عمامه گذاشته بودم  ولی چه کنم سرم شلوغه نمیتونم بنویسم....تازش خیلیا هنوز منو کفشی نکردن....بزار همه بخوانینند

زن در ضرب‌المثل‌های جهان!!!

زنان سوژه ضرب‌المثل‌های متعددی هستند و این مطلب تنها مربوط به افغانستان نیست. نگاهی داریم به چند ضرب المثل درباره زنان از کشور‌های مختلف جهان:

 


انگلیسی: زن فقط یک چیز را پنهان نگاه می دارد آنهم چیزی است که نمی داند.


هلندی: وقتی زن خوب در خانه باشد، خوشی از در و دیوار می ریزد.


استونی: از خاندان ثروتمند اسب بخر و از خانواده فقیر زن بگیر.


فرانسوی: آنچه را زن بخواهد، خدا خواسته است.


انتخاب زن و تربوز مشکل است.


بدون زن، مرد موجودی خشن و نخراشیده بود.


آلمانی:کاری را که شیطان از عهده بر نیاید زن انجام می دهد.


وقتی زنی می میرد یک فقته از دنیا کم می شود.


کسی که زن ثروتمند بگیرد آزادی خود را فروخته است.


آنکه را خدا زن داد، صبر همه داده.


گریه زن، دزدانه خندیدن است.


یونانی: شرهای سه گانه عبارتند از: آتش، طوفان، زن.


برای مردم مهم نیست که زن بگیرد یا نگیرد، زیرا در هر دو صورت پشیمان خواهد شد.


گرجی ها: اسلحه زن اشک اوست.


ایتالیایی: اگر زن گناه کرد، شوهرش معصوم نیست.


زناشویی را ستایش کن اما زن نگیر

خر مرا از كره گی دُم نبوده است!!!

مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون كشیدن آن درمانده.


مساعدت را (برای كمك كردن) دست در دُم خر زده قُوَت كرد (زور زد). دُم از جای كنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست كه "تاوان بده"!

مرد به قصد فرار به كوچه یی دوید، بن بست یافت. خود را به خانه یی درافگند. زنی آنجا كنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت (حامله بود). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت (سِقط كرد). خانه خدا (صاحبِ خانه) نیز با صاحب خر هم آواز شد.

مردِ گریزان بر بام خانه دوید. راهی نیافت، از بام به كوچه یی فروجست كه در آن طبیبی خانه داشت. مگر جوانی پدر بیمارش را به انتظار نوبت در سایهء دیوار خوابانده بود؛ مرد بر آن پیر بیمار فرود آمد، چنان كه بیمار در جای بمُرد. پدر مُرده نیز به خانه خدای و صاحب خر پیوست!

مَرد، همچنان گریزان، در سر پیچ كوچه با یهودی رهگذر سینه به سینه شد و بر زمینش افگند. پاره چوبی در چشم یهودی رفت و كورش كرد. او نیز نالان و خونریزان به جمع متعاقبان پیوست!

مرد گریزان، به ستوه از این همه، خود را به خانهء قاضی افگند كه "دخیلم! . مگر قاضی در آن ساعت با زن شاكیه خلوت كرده بود. . چون رازش فاش دید، چارهء رسوایی را در جانبداری از او یافت و چون از حال و حكایت او آگاه شد، مدعیان را به درون خواند.

نخست از یهودی پرسید. گفت: این مسلمان یك چشم مرا نابینا كرده است. قصاص طلب می كنم.

قاضی گفت: "دَیتِ مسلمان بر یهودی نیمه بیش نیست. باید آن چشم دیگرت را نیز نابینا كند تا بتوان از او یك چشم بركند! و چون یهودی سود خود را در انصراف از شكایت دید، به پنجاه دینار جریمه محكومش كرد!

جوانِ پدر مرده را پیش خواند. گفت: "این مرد از بام بلند بر پدر بیمار من افتاد، هلاكش كرده است. به طلب قصاص او آمده ام.

قاضی گفت: "پدرت بیمار بوده است، و ارزش حیات بیمار نیمی از ارزش شخص سالم است. حكم عادلانه این است كه پدر او را زیر همان دیوار بنشانیم و تو بر او فرودآیی، چنان كه یك نیمهء جانش را بستانی! و جوانك را نیز كه صلاح در گذشت دیده بود، به تأدیهء سی دینار جریمهء شكایت بی مورد محكوم كرد!

چون نوبت به شوی آن زن رسید كه از وحشت بار افكنده بود، گفت: "قصاص شرعاً هنگامی جایز است كه راهِ جبران مافات بسته باشد. حالی می توان آن زن را به حلال در فراش (عقد ازدواج) این مرد كرد تا كودكِ از دست رفته را جبران كند. طلاق را آماده باش! مردك فغان برآورد و با قاضی جدال می كرد كه ناگاه صاحب خر برخاست و به جانب در دوید.

قاضی آواز داد: "هی! بایست كه اكنون نوبت توست!

صاحب خر همچنان كه می دود فریاد كرد: مرا شكایتی نیست. محكم كاری را، به آوردن مردانی می روم كه شهادت دهند خر مرا از كره گی دُم نبوده است.

چه کشکی، چه پشمی؟! ...

چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.

از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد ....

از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت: ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.
قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.

گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی...
نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...
قدری پایین تر آمد.
وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟
آنهار ا خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.

وقتی کمی پایین تر آمد گفت:
بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.
وقتی باقی تنه را سُرخورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت: مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟
ما از هول خودمان یک غلطی کردیم
غلط زیادی که جریمه ندارد.

احمد شاملو

 
  • تعداد صفحات :2
  • 1  
  • 2  
 

درباره من

درباره من؟؟!!
واقعا سوال خوبیه!!!
به نظر شما کی چقد میتونه خودشو بشناسه؟؟!!!
من که از بچگی که به دنیا اومدم کبیر بودم و هستم !!!
دوستانی که تازه اینجا اومدن و منو از وبلاگ عمامه(خدایش بیامرزد) نمیشناسن خوش اومدن و امیدوارم خوش بگذره!!
راستی اینجا هم مثل عمامه سعی میکنم به نظراتتون جواب بدم....پس میتونید جواب نظراتتونو بیایدو بخونید....!! نیومدیدم نیومدید....من خودم میخونم و میگریم!!!
برویوید و ادامه بدهیدید!!!
مدیر وبلاگ : منصور کبیر

آخرین پست ها